persianweblog persianblog
Farnud

زیباترین واژه در هر زبان

اینکه واژه ای را زیبا بدانیم یا نه بسته به این دارد که از چه جنبه ای به آن بنگریم. می تواند از نظر آوا خوش آهنگ باشد و می تواند نگارش زیبایی داشته باشد و بر این پایه در زبانهای مختلف دیگر چنین اثری را نخواهد داشت.

اما اگر معنای واژه را ملاک قرار دهیم ، می تواند در همه ی زبانها زیبایی خود را داشته و جایگاه خود را با هر آوا و نگارشی نگهدارد.

بر آن شدم که زیباترین واژه ی همه ی زبانها را برگزینم ، و برای  واژه ی فارسی اش چون برابر های عربی بیشتر به کار می روند ، خودم واژه ای نو ساختم : دگرپذیری !

آنچه که در زبانهای لاتین و اروپایی با نام  Tolerance  کاملن شناخته شده است و به آن گفته می شود ، هنگامی که چیزی یا کسی را آنگونه که هست و اگرچه با خواست و اندیشه و سلیقه ی ما فرق دارد ، بپذیریم و تلاشی برای تغییر آن نکنیم ، اگر این تغییر را نخواهد.

اگر همه جوامع دگر پذیر بودند ، جنگ و کینه و اختلاف و کشتار به مراتب کمتر بود و در جامعه ای آرمانی با دگرپذیری 100% چنین چیزهایی  وجود نمی داشت.

نمی دانم واژه های برگزیده ی شما کدامند ؟ کلیشه ی آن میان بسیاری مردم و هنرمندان "عشق" است که به نظر شخصی من این واژه ی عربی هم از نظر آوایی و هم نگارشی بسیار "بی ریخت" است و از نظر معنی نیز همواره نا بجا به کار رفته و به گفته ی عربها "لوث" شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳٩۱ - Farnud

بانوی داستان نویسی زبان پارسی

دکتر سیمین دانشور نیز رفت ... پس از 90 سال زندگی پربار ، تقریبا دو برابر همسرش که در 46 سالگی درگذشت. برجسته ترین بانوی داستان نویس و رمان نویس ما (دست کم به سلیقه ی من) و استاد ادبیات و باستان شناسی دانشگاه تهران و مترجم برخی آثار ارزشمند ، اگرچه همواره در کنار همسرش یاد می شود ، اما هرگز به خاطر "همسر آل احمد" بودن ارج گذاشته نشده بلکه شخصیت خود او احترام همه را برانگیخته و دست بر قضا دشمنان جلال آل احمد نیز که کم نبودند، همگی به او احترام گذاشته و تحسینش می کردند. رمان "سووشون" هنوز یکی از برجسته ترین رمانهای فارسی است.

یک پایگاه اینترنتی عنوان خبر را اینچنین آورده بود " پایان جدایی سیمین از جلال ! "

به یاد این بانوی دوست داشتنی ادبیات ایران این واژه ها را نگاشتم  و امیدوارم  خانمهای نویسنده ای زیادی را در کشورمان ببینیم.

روانش شاد 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٠ - Farnud

شیفتگی به رژیمهای پیشین در نبود مردم سالاری !

یک پدیده ای در برخی کشورها دیده می شود ، سیاسی-اجتماعی و بویژه در کشورهایی که یا هرگز مزه ی مردم سالاری و آزادی های سیاسی را نچشیده اند و یا تنها دوره های کوتاهی را با آزادی نسبی و حق تعیین سرنوشت با گزینش خود مردم ، و با حق جبران اشتباه در انتخابات بعدی ، تجربه کرده اند : پدیده ی فراموشی جمعی و بد بودن حافظه سیاسی !

با گذشت 10-20 سال در چنین کشورها ، بدترین و منفور ترین نظامها هواداران خود را ( گاه بیشمار !) پیدا کرده و دوباره مدعی بهتر بودن و خوب بودن می شوند تا جایی که عده ی بسیاری به تمامی فراموش می کنند آنچه که از بدی و تبهکاری و ناشایستگی و خفقان ناشی از نبود آزادی در زمان آن دولتها بر کشورها حاکم بوده ... و البته پاره ای از مردم به منافع شخصی خود فکر کرده و مقایسه می کنند و اگر خود در زمان رژیمی هر چند غیر مردمی شرایط خوبی داشته اند، همواره از خوبی های نظام گذشته می گویند.

این وضع تا جایی پیش می رود که برخی از مردم و در برخی جاها همواره "پشتیبان رژیم پیشین" هستند، صرف نظر از آنکه آن رژیم چه کرده !!

اکنون چند سال پس از اعدام صدام، هواداران آشکار او در عراق بیشتر شده اند، هیتلر و استالین هواداران - هرچند اندک- خود را دارند و حتمن تا چند سال دیگر قذافی و مبارک و بن علی ( و احتمالن بزودی اسد) در کشورهایشان نه کاهش، بلکه افزایش خواهند یافت !!!

اما این پدیده ی دردناک ، نتیجه ی مستقیم نبود هزاران ساله ی آزادی و مردم سالاری در کشورهاست. 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٠ - Farnud

لمپنیسم و فرهنگ رایج آن در جامعه

معمولن دوست دارد زور بگوید ، باج بگیرد، پرخاشگر است، توهین می کند ، دعوا و نبردهای خیابانی را جستجو می کند و در همان حال جوانمردی را نمی شناسد (یا الزاما نمی شناسد) و ممکن است با نامردی تمام آسیب بزند. آزار دیگران برایش لذت بخش و راضی کننده است. نتیجه ی زحمت دیگران را سود می برد و ...

در مورد فردی "لمپن" چیزهای بیشتر و تعاریف دقیقتری می توان آورد. آنها نیز چون دیگر آدمها متفاوت بوده و در جوامع مختلف جایگاه و رفتار متفاوتی دارند. فرهنگ لمپنیسم یا لمپنی و یا آنچه در زبان فارسی بیشتر با لاتی/جاهلی/گردنکشی و باجخواری از گذشته و بویژه از دوره قاجار رواج پیدا کرده ، در فرهنگ و جامعه ی ما ریشه ی گسترده ای دارد. چنانچه بیشتر مدارس پسرانه به شکل کاملا آشکار و غالبی این فرهنگ را رواج می دهند و بسیاری از شهروندان محترم در کودکی و نوجوانی در آموزشگاهها از الگوهای رفتاری لمپنی پیروی کرده اند. همین گونه است جو ورزشگاههای ما بویژه در فوتبال[Hooliganism]. طبعا بسته به رشته تحصیلی و مکان جغرافیایی آموزشگاه ، فضای این لمپنیسم متفاوت است. بزن بهادری و کتک کاری برای بیشتر پسرها و نوجوانان دانش آموز یک ارزش بوده و کم نیستند لشکر کشی های محله به محله و نزاع های جمعی و همه اینها گاه چنان حطرناک که با وجود خطر مجازات اعدام ، بارها منجر به مرگ جوانها شده اند. نگاهی بیندازید به دیدگاههایی که مردم از خود در اینترنت و در برابر "دگراندیشان" از خود به جای می گذارند، سراسر لمپن مآب، چرا که این مخفی ماندن و شناخته نشدن به هر ناتوان و ضعیفی این امکان را می دهد که با هرزه درایی و اهانت احساس بزرگی و گردنکشی کند.

اما این واژه از کجا می آید؟  Lumpenproletariat واژه ی آلمانی است که در قرن 19 کارل مارکس و فریدریش انگلس درست کردند و برای آن گروه از "مفت خوران بی سروپا و جیزه خواران سرمایه داران که کاری جز آزار زحمت کشان ندارند و ابزار دست قدرتمندان در سرکوب کم توانها قرار گرفته یا تنها چون انگل سربار جامعه هستند" به کار بردند. این واژه ها کم و بیش شبیه به جمله های این دو در توصیف این گروه بود. واژه ی Lump در آلمانی به فرد بی سروپا و بی عاری گفته شده که با وجود نیازمندی هیچ تلاشی برای معاش نکرده و از دیگران و دسترنج آنها سود می برد.

متاسفانه در جامعه ی ما - از جنبه های گوناگون و در ارتباط با بسیاری از امور - این مشکل بزرگ فرهنگی ریشه دوانده و به آسانی نمی توان با آن پیکار کرد.

مثلا نمی توان تفاوتی در نحوه ی بیان آن جاهل سرگذر با آن مداح اهل بیت که در روزهای 9 و 10 محرم بسیار فعال است یا آن مغازه دار میلیاردر و یا حتا گاهی فلان افسر پلیس در فلان کشور که دارد آدم را ارشاد (بخوانید تهدید!) می کند ، نیست.

 انگار همه چیز یک جورهایی بر می گردد به نظام ارزش گذاری در جامعه و بهایی که ما به هر فرهنگ گسترده می دهیم : اینکه می خواهیم آدمهایی فرهیخته داشته باشیم یا بزن بهادرانی که چون غرب وحشی می توانند خوب بزنند و بکشند و نا امن کنند. 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠ - Farnud

لاتین، نگارش بهتر براى زبان پارسى

Aya Fonte Latin baraye negareshe zabane Parsi/Farsi/Parcy behtar, assantar va pasandidetar ast ? Dar gofteman bishtar be vijegihaye in degargunye bozorg mipardazim.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۳ دی ،۱۳٩٠ - Farnud

دلسرد کردن افراد با انگیزه، اما نه چندان جوان

ایران جمعیتی جوان دارد. همه این را می دانیم.نیمی از این ملت پس از انقلاب به این جهان پا گذاشته! کمتر ملتی در جهان چنین جوان است. این جوانی پیامدهای نیک و بد خود را دارد. از پیامدهای اقتصادی و اجتماعی اش که بگذریم، فرهنگی نیز کارکرد ویژه ی خودش را دارد. یکی از آنها - که البته همراه و مخلوط با یک خمودگی و منفی بافی و بی انگیزگی تاریخی احتمالا برآمده از بیش از یک سده حاکمیت خانواده ی نادان و تنبل قاجار بوده است - جدی نگرفتن فعالیتهای اجتماعی و امکان رشد و افزایش آگاهی و مهارتها ، یادگیری نو آوری ها و فراگیری دانش در سنین میانسالی و حتا در آستانه ی سالخوردگی است. به این معنی که اگر کسی پس از 40 یا 50 سالگی تصمیم  بگیرد به مثلا ادامه دانش آموختن ، دانشگاه رفتن، کارشناسی ارشد، دکترا یا تخصص گرفتن و یا آموختن زبانی نو ، همه بسیج می شوند که با گفته ها پند ها ی به ظاهر دلسوزانه او را دلسرد کنند و از این "فکر مسخره" پشیمانش کنند. این در حالیست که ما در فرهنگمان سخن " ز گهواره تا گور دانش بجوی " را داریم. باید پرسید این همه نا امیدی از پیشرفت چرا؟ آن هم در میان ملتی که شیفته ی "مدرک" و "پرستیژ" و "ادامه تحصیل" است! پس چرا این خواسته ی قلبی را به آنها که دیگر شناسنامه ای چندان جوان نیستند، روا نمی داریم؟ چرا باید مدام "سن و سال" را به رخ این افراد با انگیزه و پر انرژی بکشیم؟

کسانی که مرا بهتر می شناسند، یا حتا آنها که مرا خیلی خوب نمی شناسند!، شاید از من شنیده اند که یکی از نزدیکان من - مهم نیست چه کسی - تا آستانه سن 88 سالگی، یعنی هم اکنون، دارد با انرژی و کامیابی و محبوبیت در شغل خود به کار فعال ادامه می دهد. این موقعیت را مدیون آنست که در 50 سالگی زبانی فرنگی را فرا گرفت و در فرنگ کارشناسی ارشد و دکترایش را گرفت. آن زمان برخی بسیار تلاش کردند او را برای "سن و سالش" منصرف کنند که : " ای بابا ! ... حوصله داری ها !" و خوشبختانه به حرف این دانایان همیشه "بهتر دان" با انبانی پر از پند های رایگان گوش نکرد. امیدوارم اگر شما به فردی برخوردید که می خواهد با تلاش به چیزی برسد که جایگاه او را در زندگی بهبود ببخشد، دلسردش نکنید.

در کشورهای اروپایی و تا حدی آمریکای شمالی به دلیل بالا بودن سن متوسط جمعیت این ویژگی خیلی کمتر است و اگر کسی حتا در 60 سالگی بخواهد تخصص بگیرد، به جای انتقاد بیشتر تحسین و تشویق می شود.  

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ دی ،۱۳٩٠ - Farnud

مرز آگاهی بخشی/اطلاع رسانی در رسانه های دیداری(اینترنت و تلویزیون)

خط سرخ کجاست ؟ تا کجا می توان نشان داد؟ چه را می توان نشان داد؟ اصلن باید نشان داد یا نه ؟ باید سانسور کرد ؟ باید هشدار داد و سپس نشان داد؟ یا باید با شرط سنی نشان داد؟

و در اینترنت : بسیاری از ما برای آگاهی دادن به یکدیگر و یا برای اینکه صرفن چیز جالبی را به هم نشان دهیم- هر چند این چیزها گاهی تکان دهنده و ناراحت کننده باشند - برای هم نامه های الکترونیکی را می فرستیم که گاهی فیلمهای واقعی و گاهی نیز جعلی دارند ... برخی از این رخداد های تکان دهنده  را باید بدانیم - دست کم باور من بر اینست - که اگر فاجعه ای در جایی رخ داده ، بتوانیم با چنین رویدادهایی در آینده روبرو شویم و این رویارویی پیشگیرانه باشد ، و نه فقط برای ازضای حس کنجکاوی مانند آنها که معتاد به خواندن صفحه حوادث هستند.

چند روز پیش دوستی که اتفاقن همواره نامه های جدی و تفکر برانگیز "فوروارد" می کند، چیزی فرستاد - با هشدار - که پس از دیدن آن تا روز بعدش بارها و به شدت گریه کردم ( و من بسیار به ندرت گریه می کنم) و تا چندین روز تصاویرش پیش چشمانم بود و فکرش در سرم .... پدری در کرمانشاه که محکوم به حبس ابد بود و برای عروسی دخترش مرخصی از زندان دریافت کرده بود - فردی که برای قاچاق اسلحه محکوم به حبس ابد بوده و آنوقت مرخصی از زندان !!!؟؟؟ - و هر سه دخترش را ( 7 ، 12 و 19 ساله) برای (به بهانه)گردش  به بیرون شهر برد و با خونسردی ، در حالیکه دختر بزرگ از همه جا بی خبر داشت برای یادگاری با تلفن همراهش فیلم می گرفت ، هر سه فرزندش را برابر دوربین کشت ... درست به مانند یک اعدام ، اما از پیش اعلام نشده ... تا پایان عمر این صحنه و ثانیه های پایانی زندگی این کودکان را فراموش نخواهم کرد و دیدن این فیلم برای من اشتباه بسیار بزرگی بود .... زخمی برای همیشه در روان من به جا ماند.  

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳٩٠ - Farnud

کیفر مرگ (مجازات اعدام)

در جهانی که بیش از 200 کشور رسمی و مستقل دارد ، قدیمی ترین و سنگین ترین مجازات تاریخ در 75% این کشورها - دست کم به شیوه ی قانونی و سیستماتیکش - برداشته شده ، "ور افتاده" ! و دیگر اجرا نمی شود. تنها 52 کشور جهان همچنان این کیفر را به اجرا می گدارند که 4 کشور پیشتاز هستند.

ده ها سال است که گفتمان ها و جدالها و مبارزات زیادی بر سر بود یا نبود این قانون در کشورهای مختلف وجود داشته. در میان افرادی که با اطمینان از درستی یا نادرستی آن دم می زنند ، عده ی زیادی نیز باور مشخصی ندارند و این کیفر را به شکلی مشروط و محدود می پسندند. کتابها و فیلمهای زیادی در مخالفت با اعدام پدید آمده اند و تا کنون این کامیابی را داشته اند که اینک بیشتر کشورها این مجازات را "رسما" اجرا نمی کنند، اما اگر کسی مثلا در خیابان ترور شد یا با ضربه ی باتومی در خیابان جان داد، بحث دیگری است.

در جهان غرب 2 مطلب در چند روز اخیر بحث را دوباره داغ کرد. حدود 10 روز پیش سی امین سالگرد برداشتن کیفر مرگ در فرانسه بودو فرانسوا میتران/François Mitterand رییس جمهور سوسیالیست فرانسه با بروی کار آمدن به گفته ی خوذ وفا کرد و این قانون را برداشت. تا آن زمان دستگاه وحشت آور گیوتین مامور اجرای این حکم در فرانسه بود و آخرین حکم اجرا شده در دهه 70 بود. از این اعدام و چند اجرای دیگر با گیوتین گزارشهایی هستند که سر قطع شده تا حدود 30 ثانیه به خطاب کردن نام فرد واکنش نشان می داده !!

سحرگاه 21 سپتامبر 2011 یعنی 4 روز پیش در ایالت جورجیا ی آمریکا ، مرد سیاه پوست 42 ساله ای که 22 سال از عمرش را در زندان گذرانده و 20 سال پیش محکوم به اعدام شده بود ، با وجود اعتراضها و درخواستهای گسترده جهانی و پشتیبانهایی چون پاپ ، جیمی کارتر و اسقف توتو ، سرانجام با تزریق سم اعدام شد ، در حالیکه در باره ی اثبات جرمش تردیدهای بسیار مستدلی وجود داشت. Troy Davis

در دهه 50 میلادی دستگاه قضایی انگلستان در گزارشی به دست کم 50 مورد اعدام اشتباهی در تاریخ مدون قضایی اش اعتراف کرد !!!

موارد زیاد دیگری هستند که می توان آنها را آورد ، به عنوان تلنگری برای اندیشیدن.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٠ - Farnud

هنر نزد ایرانیان است و بس ؟؟!!

همه می دانیم این سروده ی میهن پرستانه و یا به عبارتی  شوونیستی / Chauvinistic

درست نیست و تنها کاربردش دادن شور و انگیزه و غرور ملی برای تلاش بیشتر بوده ، و البته به بهای خوار شمردن ملل دیگر. اما متاسفانه در گروهی از مردم این توهم ایجاد شده که " ما ایرانی ها باهوشتر از دیگرانیم !" و یا "چون میزان تحصیلکرده های ایرانی در میان مهاجرین کشورهای مختلف در بیرون از کشور بیشتر است، پس ایرانیها با استعدادترند." چنین گفته های رایجی در تضاد عجیبی هستند با خودکم بینی های رایج در میان ایرانیان که البته همراه با درک و حس جالب انتقاد از خود ایرانیها آمیحته شده : انتقادهای بی رحمانه از فرهنگ و روحیات و ویژگی های ایرانی در میان خودشان کم نیست. در همین وبلاگ هم چند بار چنین بحث هایی پیش کشیده شده اند. گفتمان در باره ی ویژگی های مثبت و منفی قومی و فرهنگی به خودی خود مفید است اگر به ورطه ی تعصب -از هر سو- نیفتد و منطق در آن پاسداری شود. برای همه ی دست آوردها و کاستی های میان ایرانیان و یا از سوی آنها در دوره های مختلف تاریخ توجیهی منطقی هست و بررسی آنها مفید.  اما نگرشهای افراطی میهن پرستانه (که با میهن دوستی تفاوت بسیار دارد) و بعضا نژادپرستانه و یا از سوی دیگر دشمنی کور با خواستگاه خونی/ملی/فرهنگی مان ، کمکی به ما نخواهند کرد و تنها ما را از پیشرفت درست و منطقی باز می دارند. اینکه چیزهایی را بخواهیم در تاریخ جعل کنیم و مثلا اعلامیه ای را که ممکن بود نگاشته ی گاندی، مارتین لوتر کینگ یا نلسون ماندلا باشد به کورش و داریوش نسبت دهیم (یعنی دیدگاهی مدرن را به 2500 سال پیش نسبت دادن!!) و یا از آنسو هر چه بر سر ایرانی آمده را "حقش و شایسته اش" بدانیم چرا که "دروغگو و فریبکار همیشه مقصر" بوده، دردی از ما دوا نخواهد کرد. ای کاش می شد چون رایانه ای که دیگر موقتا کار نمی کند، فکر و ذهنیت خودمان را Reset کنیم و از نو به نیکی ها و بدی هایمان نگاه کنیم.  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳٩٠ - Farnud

ارزش کناره گیری به هنگام

خوانندگان این وبلاگ دیده اند که چند باری از زمین سبز فوتبال و آنچه در کنارش می گذرد به عنوان آئینه ی تمام نمای زندگی در مقیاسی کوچکتر استفاده و از رخدادهایش چون مثالها و نمونه هایی برای بررسی پدیده های اجتماعی سود برده ام-یا دست کم این تلاش را کرده و هدفم چنین بوده- و همواره ما به ازای بیرونی فوتبال را در جامعه دیده ام. اما حرف امروزم چیست؟ و غرضم؟

دیروز یک مربی سرشناس فوتبال که از سوی کارشناسان چندی پیش به عنوان مربی برتر دهه ی یکم سده ی بیست و یکم برگزیده شد، در یک بازی عجیب سخت ترین شکست در طول نزدیک به 30 سال مربی گریش را دید و راستی تحقیر شد ، آن هم برابر رقیب دیرینش. اما دو مربی بزرگ در پایان با متانت همیشگی به هم دست داده و کاملن حرفه ای برخورد کردند. " آرسن ونگر " را می گویم ، که با نتیجه 2-8 به منچستر و " آلکس فرگوسن " بازی را وا گذار کرد. برای هوادارن آرسنال و خود ونگر - از جمله من- بسیار دردناک بود. فروش سه بازیکن اصلی و به نتیجه نرسیدن تلاش برای خریدهای خوب تا کنون و آسیب دیدگی 8 بازیکن تیم هیچ کدام نمی توانست توجیهی باشد برای چنین باختی. آنچه دیدنی بود این که پس از گل 2 یا 3 و دیدن ضعفهای دفاعی، آرسنال می توانست دفاع کند تا برای حفظ آبرو دیگر گلی نخورد اما آنها تا پایان حمله کردند و در نتیجه گل خوردند و حتا می توانستند تعداد دو رقمی گل دریافت کنند (بگذریم از پنالتی خراب شده ی آرسنال و یار اخراجیش-گویی زمین و زمان بر ضد آرسنال بود دیشب). این جنگندگی آن هم بی ابزار لازم با ارزش بود. بی دلیل نیست که تا پیرارسال ونگر تنها مربی بود که برابر فرگوسن بیلانی مثبت داشت.

اما همه افتخاراتی که "آرسن خان !" برای آرسنال به دست آورده به کنار ، به گمان من اینک گاه رفتن فرا رسیده و از ته دل آرزو می کنم که کناره گیری کند. او حتما خواهد ماند تا با خاطره ای بهتر از 2-8 این باشگاه را ترک کند اما ای کاش فوری می رفت و مسئولیت را به گردن می گرفت و می پذیرفت که با ابزار محدود تنها می توان مدتی محدود به نبرد دارندگان پول و قدرت رفت. مسئله این نیست که تنها زمانی برویم که مقصر هستیم بلکه بسیاری مواقع ما مسئول آنچه که پیش آمده هستیم ، آنچه که خراب شده را باید کسی گردن بگیرد. مانند مسولین ژاپنی که اگر در کازشان نارسایی باشد پوزش می خواهند و کناره می گیرند و حتا هنگام کمبودهای بزرگ گاهی خودکشی "هاراگیری" نیز می کنند! اما چند سال پیش آقای خرم ، وزیر وفت راه و ترابری پس از چند سقوط هواپیما محکم به صندلی چسبیده بود و می گفت، تحریم هستیم به من چه! هواپیمای بهتر گیر نمی آد و ...!چند سال پیش که جندین کودک بی گناه در چهرمحال بختیاری در آتش سوختند،خبر به مدیرکل بهداشت آمزش پرورش داده شد- دکتر غ. -می دانید در پاسخ به دعوت برای رفتن به حادثه چه گفت؟برای چی برم؟فایده نداره؛ اون طفلی ها که دیگه زنده نمی شن !! و آن زمان چقدر به خودم خندیدم(یا گریه؟!) که انتظار استعفایش را داشتم! نمی خواهم یک بازی فوتبال را با فجایع زندگی مقایسه کنم اما هر جا که عده ی زیادی ناراحت می شوند،باید فردی مسئولیت را پذیرفته و در اقدامی جبرانی کنار رود. آرسن ! از نظر من تو از بزرگترینهای تاریخ مربی گری هستی،بسیار دوستت دارم و برای همین دلم می خواهد که بروی،15 سال بس است،جای دیگری آغاز کن، به هنگام و به جا رفتن بسی با ارزش است و تحسین برانگیز.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٠ - Farnud