خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
Farnud
آرشیو وبلاگ
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
آبان ۸۳
اسفند ۸٢
مهر ۸٢
لینک دوستان
نیماپارادیزو-بالاک
مجید-گاه دشواری
آرش-ورق پاره های انترنتی
اینموریکس
عرفان-صحنه بدون بازیگر
ویکو
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
در سراسر جهان همچنان (و هنوز) بحث اینکه زنان چه نقشی در تقسیم و ساختار قدرت سیاسی جامعه دارند و می توانند داشته باشند، مطرح است. در بسیاری کشورها قدرت در دست زنان در رده های مختلف بوده است اما هنوز برخی از دموکراسی های بزرگ هم نخستین رییس جمهور یا نخست وزیر زن را تجربه نکرده اند. از طرف دیگر در برخی کشورها هنوز حتا حق انتخاب شدن یا رای دادن هم برای بانوان وجود ندارد. "زنانه" ترین دولت تاریخ احتمالن دولت خانم "گرو هارلم برونتلند" پزشک نروژی است که در دهه ی ٨٠ و ٩٠ میلادی بیشتر وزرای کابینه اش را از میان بانوان انتخاب کرده بود. ایشان به دلیل مدیریت خوبشان در سالهای آغازین هزاره ی سوم رئیس سازمان جهانی بهداشت نیز شد.
آیا فرقی هست میان مدیریت مردان و زنان ؟ شاید بد نیست بدانید که پیشداوری های منفی نسبت به مدیریت خانم ها در میان خود زنان کم نیست و گاهی مردها باور بیشتری به آنها نشان می دهند تا هم جنسان خودشان !
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۸ - Farnud
از همه ی خوانندگان گرامی خواهش می کنم که هرگاه در باره ی پست های قدیمی تر در تمام این ۶ سال گذشته نظری دارند، دریغ نفرمایند . من از تمام نظرات جدید در هرکدام از یادداشتها از طریق مدیریت وبلاگ باخبر خواهم شد. با سپاس از مشارکت در گفتگوها و مباحث این وبلاگ.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۸ - Farnud
دیروز-١٨ شهریور- برای ۴٠ مین سال مرگ جلال آل احمد، نویسنده ی محبوبم، به ری رفتم و از غربت و تنهایی او دلم گرفت. عکسی گرفتم و برای دوستانم فرستادم همراه این متن:
امروز برای چهلمین سالمرگ جلال آل احمد رفتم سر خاکش...در غربتی کامل...هیچ کس نبود...تنها یک یادداشت...لابد چند نفری آمده بودند...می گن هر کس رو می خوای خراب کنی ازش بد دفاع کن...چه کردنداین "دوستان" با جلال...بزرگراهی به نامش کردند و یاران را از دور وبرش و یاد و نامش پراکندند و اکنون خودشان بی اعتنایی کامل را در موردش پیش گرفته اند...اما چه بهتر ...شاید اینگونه دوباره جایگاهش را در جامعه ی فرهنگی-روشنفکری کشور بیابد...(بد نیست بدانید امروز-١٩ شهریور- ٣٠ سال از مرگ آیت الله طالقانی مگذرد که پسر عموی آل احمد بود)
از ١٠-١٢ سالگی آل احمد در میان پارسی زبانان نویسنده ی محبوب من بود و در میان فرنگی ها مدتی آنتوان دو سنت اگزوپری، زمانی گابریل گارسیا مارکز، گاهی رومن گاری و مدتی هاینریش بل ... و البته که همه ی اینها و چند تنی دیگر همچنان مورد علاقه ی بسیار من هستند...نویسنده ی محبوب شما کیست ؟
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸۸ - Farnud
آگاهم به این نکته که دل و دماغ وبلاگ خواندن و کامنت گذاشتن را این روز هاکسی یا ندارد یا کمتر دارد(به ویژه در زمینه ی جامعه شناسی و روان شناسی)...به هر حال این وبلاگ هم (مانند زندگی) به راهش ادامه می دهد...موضوعی که برای من - که در موسیقی بسیار بی استعداد و در عین حال مشکل پسند و بی اطلاع هستم- گاهی مطرح بوده در زمینه ی موسیقی، این بوده که کدام ترانه را می توان برتر خواند؟ سلیقه ی خودم و انتخابم در میان ترانه های فارسی و غیر فارسی جهان در سده ی پیشین می گویم و منتظر نظر شما می مانم، امید که بیاید!
در زبان فارسی: مرا ببوس از حسن گلنراقی / الهه ی ناز از محمد بنان / سیمین بری مهپیکری از جمشید شیبانی / نازنین مریم از محمد نوری / دل دیوانه از ویگن / به شهر و دیاری ببر تو مرا... از مهستی / و حتما چند کار دیگر که به ذهنم نمی رسد.
آثار فرنگی : تایتانیک از سلین دیون /دیوار از پینک فلوید /ناتالی از ژیلبر بکو /تصور کن از جان لنون / تو همواره در ذهن من هستی از الویس پریسلی و بی تردید بسیاری دیگر...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ - Farnud
باور کنید این دیگر یک پست فوتبالی نیست ! اما خوب، معلوم است که بی ارتباط به فوتبال هم نیست. منظورم از این مطلب نه پرداختن به شخص افشین قطبی بلکه پرداختن به پدیده ای اجتماعی است که نماد آن و یا نمونه ای از آن مهندس افشین خان محسوب می شود.
فردی را می آوریم با استعداد و با شخصیت، همه ی امکانات (حتا داوری !) را در اختیارش قرار می دهیم تا کامیاب شود- و می شود- او را به عرش می بریم...یاد می گیرد قول بدهد، اگر شد که "دیدی گفتم...!"، اگر هم نشد پوزش خواهی...می داند که تا پشتیبانی بزرگان را دارد، یخه اش را نمی گیرند...می گوییم ادبیات خوب را برای نخستین بار او به فوتبال ایران آورده ! عجب طنزی در این جمله نهفته است! او که نمی تواند دستور زبان فارسی را درست به کار ببرد ! می گوییم تنها او آقا وجنتلمن است، انگار نه انگار که پیش از او ذوالفقارنسب و جلالی و یاوری و شاهرخی هم بوده اند!...چه می شود کرد« نزد ما مرغ همسایه غاز است، هر چند که جوجه گی اش را در حیاط خودی گذرانده باشد!"...اما افشین خان! با طناب محبوبیت نزد این مردم به چاه نرو که این ریسمانی است بسی نامطمئن ... حضوری نابجا در مکانی که مردم نمی پسندند و یکی دو باخت سنگین و قول بلند پروازانه ی عملی نشده ی دیگری همان و...کوبیدن از همان بالاهای نزدیک به عرش با سر به زمین سفت همان ! پس مهندس جان، بگذار دوستانه نصیحتی کنم به زبانی که متوجه شوی : Take Care !
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸ - Farnud
فکر کنم ایران تنها کشوری باشد که واحد پولش را مردم آن کشور به رسمیت نمی شناسندش، از دستش کلافه هستند و حتا نامش را بر زبان نمی آورند !
و باز فکر کنم تنها کشوری که به جای آنکه واحد پول زیر مجموعه کوچکتر از خود داشته باشد، برادر ناتنی بزرگی به نام "تومان" دارد! تا کنون سردرگمی و علامت سوال بزرگ در چهره ی خارجیها را دیده اید وقتی آدم فرق ٧٠٠٠ تومان و ٧٠٠٠ ریال را برایشان می گوید و آها فقط نوشته ی روی اسکناس را می خوانند !؟
چاره چیست؟ نظرتان در باره ی حذف رسمی ریال و استفاده ی تنها از تومان و همچنین زدن ٢ یا ترجیحا ٣ صفر تومان چیست؟ در آنصورت ارزش مثلا یک خودرو می شود ١٠٠٠٠ تومان و دوباره برای خرید یک خانه می توان پول نقد به همراه برد !
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۸ - Farnud
همه می دانیم که مرگ و میر ناشی از حوادث ترافیکی به مراتب بیش از سوانح هوایی است. اما آیا این برای داشتن اطمینان به هنگام نشستن در هواپیمای توپولف بیست و اندی ساله کافیست؟! در ٢٩ سال گذشته در ایران ۴ توپولف سقوط کرده اند که ١۶٠٠ کشته به جا گذاشته اند. اما تنها بحث مردن نیست، نوع مردن هم خیلی مهم است. می توان تصور کرد که بر مسافران هواپیمای کاسپین یا هواپیمای یمنی و یا ار-فرانس در آن دقایق آخر چه گذشته است؟! من دو نفر را در سانحه ی هواپیمای خرم آباد، ٢٣ بهمن ١٣٨٠ می شناختم. یک نفر را هم در هواپیمای ایروان (سانحه ی پریروز) می شناختم و عجیب است که این هر سه یکدیگر را به خوبی می شناختند ! ( دو روانپزشک برجسته و یک روانشناس که از نظر ویژگی های انسانی یگانه و منحصر به فرد بود). به نظر من تمام این مرگ های دردناک قابل پیشگیری و نابجا بودند. نه فقط به دلیل اینکه فرستادن نوجوانان جودوکار به اردوی ارمنستان آن هم به جای مسیر زمینی با توپولف ٢٢ ساله اشتباه بود، بلکه بحث تحریم اقتصادی و علل و پیامدهای آن از بیخ و بن غلط و مضر است. می شود چندین مقصر در این ماجرا جست و یافت، اما مردم چه می توانند بکنند؟ برای آینده و حفظ جان عزیزانمان چه پیشنهادی دارید؟
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٦ تیر ،۱۳۸۸ - Farnud
می دانم که سلیقه ی صنفی در بسیاری از ابعاد زندگی وجود دارد، بحثی نیست. اما بارها به ویژه از خانم ها شنیده ام که "فلان مرد سلیقه ی بازاری داره، از زنان تپل خوشش می آد و...". برای بسیاری از خانم ها اینگونه جا افتاده که مرد روشنفکر و تحصیلکرده از زن لاغر و استخوانی یا به قول خودشان "مانکنی" خوشش می آید یا باید بیاید وگر نه سلیقه ی روشنفکری ندارد ! و اگر مردی از زنان با "یک پرده گوشت" و غیر مانکنی خوشش می آید، حتما این مرد یا بازاری است و یا سلیقه ی بازاری دارد ! یا لباس پوشیدن و حتا زیورآلات خاص (مثلا النگو از مچ تا آرنج برای حاج خانوم !) برای این گروه متصور است. گفته می شود که به خودروهای خاصی علاقه دارند و مثلن ٩٠% دارندگان بنز و ب-ام-و بازاری هستند. یا حتا این تصور وجود دارد که آنها غذای چرب و چیل را ترجیح می دهند. شما به این تقسیم بندی ها باور دارید ؟
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ - Farnud
به درخواست یکی از خوانندگان گرامی در این مورد می پرسم: آیا شما وصیت خواهید کرد یا از هم اکنون نام خود را در فهرست دهندگان باالقوه ی عضو ثبت خواهید کرد، اگر خدای نکرده زبانم لال ! روزی دچار مرگ مغزی شوید ، مجاز باشند ارگان های سالم بدن شما را به نیازمند آن پیوند بزنند ؟
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ - Farnud
این روز ها هر کانال خارجی برنامه هایی را به مرحوم مایکل جکسون اختصاص می دهد و گوشه هایی از کنسرت های زنده اش را نمایش می دهد. من که نمی توانم اینها را نگاه کنم چون از این خواجه (می دانید که در گذشته به جای جناب می گفتند خواجه !) اصلا خوشم نمیامد. اتفاقا مرگ زودهنگامش هم برای من کاملا قابل پیش بینی بود و اصلا نمی توانستم تصور کنم روزی را که او پیر شده است ! راستی چه شکلی می شد؟! / اما روی سخن من با آن جوانانی است که در کنسرت های امثال م. ج. غش و ضعف می کنند ! واقعا منظورتان از این کار چیست ؟!! / نگاه کنیم به پارامتر هایی که این "غش های کنسرتی" دارند : ١- "غشی" ها نوجوان یا جوان هستند. ٢-همیشه در ردیف های جلو هستند تا "دیده" شوند. ٣- ٩٩% خانم هستند. ۴- گریه و تو سر و کله زدن و حرکات عجیب و غریب و بالا پایین پریدن و یخه جر دادن و رو دست جماعت در حال دراز کش و غش کرده هم از دیگر مختصات این بازی هستند.
هر چه فکر می کنم که چرا، هر چه تلاش می کنم که بفهمم و درکشان کنم...نمی توانم. آخر یعنی چی؟! یعنی این کنسرت انقدر فوق اعاده است که من از خود بیخود شدم ؟! این داستان از زمان "بیتل ها" و در دهه ۶٠ شروع شد و تبدیل به "مد"ی پایدار شد. شما دلیلش را می دانید؟ آیا چیزی جز نیاز به جلب توجه و دیده شدن در پس این رفتار نهفته است؟
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸ - Farnud
